السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
114
تفسير الميزان ( فارسي )
هيچيك از اين حرفها صحيح نيست ، و بسيار مىشود كه آهنگرى با شمشيرى كه خودش ساخته كشته مىشود ، و سازنده شطرنج در برابر بازى كنى ماهر شكست مىخورد ، و نوازنده اى بهتر از سازنده فلود آن را مىنوازد ، پس چه عيبى دارد كه خداى تعالى بشر را با همان زبانى كه خود او وضع كرده ، عاجز و ناتوان سازد . پس از همه مطالب گذشته روشن گرديد ، كه بلاغت به تمام معناى كلمه وقتى براى كسى دست ميدهد كه اولا بتمامى امور واقعى احاطه و آگاهى داشته باشد ، و در ثانى الفاظى كه اداء مىكند الفاظى باشد كه نظم و اسلوبى داشته باشد و مو به مو همه آن واقعيات و صورتهاى ذهنى گوينده را در ذهن شنونده منتقل سازد . و ترتيب ميان اجزاء لفظ بحسب وضع لغوى مطابق باشد با اجزاء معنايى كه لفظ ميخواهد قالب آن شود ، و اين مطابقت بطبع هم بوده باشد ، و در نتيجه وضع لغوى لغت با طبع مطابق باشد ، اين آن تعريفى است كه شيخ عبد القاهر جرجانى در كتاب دلائل الاعجاز خود براى كلام فصيح و بليغ كرده . « 1 » و اما معنا در صحت و درستيش متكى بر خارج و واقع بوده باشد ، بطورى كه در قالب لفظ ، آن وضعى را كه در خارج دارد از دست ندهد ، و اين مرتبه مقدم بر مرتبه قبلى ، و اساس آنست ، براى اينكه چه بسيار كلام بليغ كه تعريف بلاغت شامل آن هست ، يعنى اجزاء لفظ با اجزاء معنا مطابقت دارد ، ولى اساس آن كلام شوخى و هذيانست ، كه هيچ واقعيت خارجى ندارد ، و يا اساسش جهالت است و معلوم است كه نه كلام شوخى و هذيان مىتواند با جد مقاومت كند ، و نه جهالت بنيه آن را دارد كه با حكمت بمعارضه برخيزد ، و نيز معلوم است كه كلام جامع ميان حلاوت و گوارايى عبارت ، و جزالت اسلوب ، و بلاغت معنا ، و حقيقت واقع ، راقىترين كلام است . باز اين معنا معلوم است كه وقتى كلام قائم بر اساس حقيقت و معنايش منطبق با واقع باشد ، و تمام انطباق را دارا باشد ، ممكن نيست كه حقايق ديگر را تكذيب كند ، و يا حقايق و معارف ديگران را تكذيب كند . چون حقائق عالم همه با هم متحد الاجزاء متحدالاركانند ، هيچ حقى نيست كه حقى ديگر را باطل كند ، و هيچ صدقى نيست كه صدقى ديگر را ابطال نمايد ، و تكذيب كند ، و اين باطل است كه هم با حق منافات دارد ، و هم با باطلهاى ديگر ، خوب توجه كن ، ببين از آيه : فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ ، بعد از حق غير از ضلالت چه چيز هست ) ؟ « 2 » چه ميفهمى ، در اين آيه حق را مفرد آورده ، تا اشاره كند
--> 1 - دلائل الاعجاز جرجانى 2 - سوره يونس آيه 32